أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

168

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) پس ، امير المؤمنين عزيمت مراجعت به مدينه مصمّم گردانيد و فرمود كه رحيل بايد كرد و خود نيز برنشست و روان شد . أبو عبيده و معارف لشكر از مهاجر و انصار به تشييع [ 156 ] وداع او برنشستند و با او به هم مىرفتند . چون از حدود شام بيرون شد ايشان را بازگردانيد و خود روى به جانب مدينه آورد . در اثناى راه به آبى رسيد از آبهاى عرب كه آن را ذات المنار ( 183 ) گويند . از بنى خدّام اهل آن آب به خدمت امير المؤمنين آمدند ، سلام كردند و گفتند : يا امير المؤمنين ، نزديك ما مردى است از مسلمانان كه دو زن دارد و آن دو زن در يك ديگر خواهرانند . بر او حلال باشند يا نه ؟ امير المؤمنين او را طلب فرمود . چون حاضر آمد از حال او پرسيد ، گفت : من دو زن در نكاح خود دارم كه هر دو خواهران يك ديگرند . امير المؤمنين گفت : تو چه دين و مذهب دارى ؟ گفت : مسلمانم و دين من اسلام است . فرمود : ندانسته‌اى كه دو خواهر را به يك نكاح به هم نشايد داشت كه حلال نباشد ؟ گفت : به خداى كه ندانسته‌ام و ايشان زنان منند و بر من حرام نه . امير المؤمنين گفت : دروغ مىگويى اى دشمن نفس خويش . ايشان بر تو حرام باشند كه خداى تعالى در قرآن مجيد خبر داده است كه وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ . يكى از ايشان را پاى گشاد كن و بر خود حرام گردان كه امر خداى سبحانه است . [ 157 ] آن مرد گفت : كدام يك را رها كنم ؟ امير المؤمنين گفت : ميان ايشان قرعه انداز . قرعه بر هر كدام كه آيد نگاه دار و ديگرى را رها كن . آن مرد قبول كرد كه چنان كنم . پس ، امير المؤمنين فرمود : اى مرد ، اگر به من رسانند كه تو با آن زن كه رها كرده‌اى نزديكى مىكنى و بر او رفت و آمد دارى به خدا كه تو را سنگسار كنم .

--> [ ( 156 ) ] ت : تتئيع . [ ( 157 ) ] ت . م : « كه امر . . . است » حذف شده است .